الهه عشق

ناز بنیاد مکن ، لاله بر قص آید باز@
دام بر دیده مزن ، دانه برقص آید باز@
صابر از سلسله موی تو خود را آویخت@
موی خود شانه مزن ، شانه برقص آید باز @
زلف را تاب مده ، تاب ز دلها بردی@
صابران را تو مگو ، خانه برقص آید باز @
در دل صابر ما عالمی اندر رقص است @
ناز کم کن ، دل دیوانه بر قص آید باز @
صابران گرچه نظر باز و تو در عشوه گری@
صابر بی می و پیمانه برقص آید باز@
من به میخانه روم تا که کمی مست شوم @
لب ما بر لب پیمانه برقص آید باز @
شعری از آتش دیدار به لب دارم من@
عشق در کلبه دیوانه برقص آید باز @
مولوی گرچه به شعرش همه از شمس سرود @
تو مگو ، استن حنانه برقص آید باز @
در دلم جنگ میان من و شیطان باشد@
جلوه کم کن که ملک باز بر قص آید باز @
رخ نهان کن که اگر جلوه کند می سوزد @
صابرا شعله در این خانه بر قص آید باز @
چشم غماز تو با این دل دیوانه چه کرد@
چشم و ابروی مرا گو که به رقص آید باز@
صابران در صف دیدار تو عمری دادند@
تو بیا تا سر دیوانه برقص آید باز@
گاه در سینه کسی سر به درت می کوبد @
قلب دیوانه دگر بار برقص آید باز@
صابرا شعر تو در جام می افتاده مگر ؟@
مستمع ، جاهل و بیگانه ، بر قص آید باز@

دسته بندی : اشعار دسته‌بندی نشده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *